تبليغاتX
مو به مو
تحلیل مسائل سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی

منطق المجانین

Part To 

از یادداشت های یک دیوانه:

تا یکماه پیش مجبور بودم به جای گاو آسیاب را بچرخانم. سه سال و یکماه پیش از بیکاری چوپان شده بودم و ۵۰۰ گوسفند را به من سپرده بودند. عصر که داشتم نی میزدم ناگهان گرگی به گله زد. من هم تفنگ دولولم را برداشتم و با لوله دومش یک تیر به طرف گرگ خالی کردم. گرگ که افتاد دیدم ۱۵۰ عدد تیر برایم باقی مانده که با آنها به جان گوسفندان افتادم و فکر کنم صد تایی را کشتم.

صاحب گوسفندان که شاکی شده بود مرا پیش قاضي (کدخدا) برد تا تکلیفم را مشخص کند. قاضی پرسید چرا گوسفندها را کشتی؟ گفتم این ۵۰۰ نفر اگر هر کدام یک شاخ میزدند یک گله گرگ را حریف بودند اما هر کدام بقیه را به ...شان حساب کردند و الفرار.

فکر کنم قاضی چیزی از منطق نمیدانست مگرنه حکم نمیکرد که من سه سال گاو باشم.

در مدتی که گاو بودم فکر میکردم که چوپان خوب باید فقط گرگ را بکشد ولی بعداْ فهمیدم که بهترین چوپان آبادی میگذارد گرگ چند گوسفند را بکشد و یکی دوتا را ببرد تا بقیه را خودش کباب کند. فقط متعجب بودم که چرا وقتی گرگ می آید تیر شلیک میکند. بعدها فهمیدم که این تیرها را هوایی و به قصد سر کار گذاشتن اهالی ده شلیک میکند. بعد از آن بعدها هم فهمیدم که کدخدا هر روز به دشت میرود و یک دست کباب گوسفند در جوار چوپان توی رگ میزند.

 

ps1: به گفته های دیوانگان اعتمادی نیست .

ps2:منظور ديوانه از ... چي بود؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:56  توسط فرخ  | 

 

منطق المجانین

Part One

از یادداشت های یک دیوانه:

امروز ظهر معده ام قار و قور میکرد. در جیبم گشتم و یک اسکناس سبز رنگ پیدا کردم. روی این اسکناس عکس کوه دماوند بود پس حتماً باید اسکناس پر زور و با ابهتی باشد.

 وارد ساندویچی شدم و بعد از رفع گرسنگی اسکناس سبز را دادم و یک اسکناس کهنه به اسم پنجاه تومنی پس گرفتم .

این اسکناسهای ۵۰ تومنی به هیچ دردی نمیخورد و اسکناسهای بدبختی هستند و عکس دانشگاه تهران روی آن زده شده است.

تحلیل منطقی :

دو حالت وجود دارد. یا به علت بدبختی دانشگاه ،این عکس را روی ۵۰ تومنی چاپ کردند و یا چون ۵۰ تومنی بدبخت است سر در دانشگاه را از روی این عکس ساختند. باید تحقیق کنم و ببینم کدام زودتر بدبخت شده .

 

ps: به گفته های دیوانگان اعتمادی نیست .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:40  توسط فرخ  | 

 

 ابری نیست

بادی نیست

مینشیم لب حوض:

گردش ماهیها ، روشنی  ،من  ،گل ، آب

پاکی خوشه ی زیست.

 

مادرم ریحان می چیند.

نان و ریحان و پنیر ، آسمانی بی ابر ، اطلسی هایی تر.

رستگاری نزدیک:لای گلهای حیاط.

و.........

                                                               اشکان۴۱۹

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 22:13  توسط   | 

 

متاسفانه بازديدكنندگان زيادي داريم!!!

به آمار وبلاگ نگاه ميكنم، بين ۲۰ تا ۳۰ نفر در هر روز به وبلاگ ما سر زدند كه براي وبلاگي ادبي آمار بالايي است. اصولاً بايد خوشحال بشوم ولي وقتي بيشتر بررسي ميكنم ميبينم بيشتر آنها از گوگل به اينجا آمدند. باز هم اصولاً بايد خوشحال بشوم كه به راحتي در موتور جستجو پيدا ميشويم.

امّا وقتي كلمه جستجو شده را ميبينم ميفهمم كه ماجراي ديگري در كار است.كلمه جستجو شده: سكس

ديروز ۱۸ نفر با جستجوي سكس وارد اين وبلاگ شدند و روزهاي قبل هم...

اين در حاليست كه من تنها يك بار اين كلمه را در مطلب كتابهاي مبتذل به كار بردم 

 

چرا اينقدر جستجو براي سكس زياد است؟ چرا اهالي جهان سوم بيشتر از ديگر كشورهاي به سمت اين كلمه جذب ميشوند. اميدوارم نظرات شما ما را در پاسخ به اين سوال ياري كند.

يك بار ديگر چك كردم: در همين لحظه ۸ نفر در وبلاگ هستند: ۶ نفر با جستجوي سكس

 

لطفاً با نظرات خود ما را در بررسي اين موضوع ياري نماييد.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 17:41  توسط فرخ  |